به خودم با نگهی خیره نگاهی خاموش به جهانم نگرانم بی مرز به هراسم نخورم بیش قسم با نگاهت بنشینم شب و روز با صدایی که پر است از غم و سوز وای این شهر سراسر درد است و فقط لشگریان را کم داشت و فقط آنشب ویرانه که میزد دشمن دوستان از غمت آنسان گریان از گریبان غمت خسته شدم شهرها زخمی فریاد تو گشتند سپس این چه رسمی است به دنیای فریب مردمانی نه غریب ساکنانی نه اسیر خسته ام از تنش و جنگ و فریب کیست دژخیم به شهر؟ دردمندم به تو ای دوست ترین مجموعه اشعار ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانیHTTPS://PIN.IT/6KSKQEBHTTPS://PIN.IT/1YDVIDMHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM
No comments at this point, please be the first to comment on this post.